MONAPA

نگاهی به شعر منصور خاکسار / مجید نفیسی

بیست و یک سال پیش از آن “کارنامه ی خون” از منصور خاکسار منتشر شد که امضای چریک های فدایی خلق را داشت. مقایسه این دو شعر نشان می دهد که شاعر در طی این مدت تغییر کرده و از صورت شاعر خلق به هیأت سخنگوی فردیت خویش درآمده است. منصور در جستجوی این فردیت از همان آغاز “قصیده”، راه به …

تصاویری از 16 درخت زیبا در جهان – یک پزشک

۵- در اورگون، این درخت راش با آویزهایی از گیاهان و شاخ و برگ‌هایش هم بسیار دیدنی است. ۶- بن آلمان، خیابانی دارد با درختان گیلاس در حاشیه‌اش که در زمان شکوفه‌دهی، چنین منظره‌ی زیبایی می‌سازند.

داستان دو کاج؛ نوستالژی دوران دبستان – هفت هنر

شعر دو كاج رو يادتون هست؟ نوستالژى دوران دبستان؟ “محمد جواد محبت” شاعر اين شعر خاطره انگيز، شعر دو كاج خود را تغیير داده و پايانى متفاوت از آنچه كه ما به ياد داريم را بر شعر خود افزوده است. و نام شعرش را كاجستان گذاشته …

قصه “موسیقی و ساز اردیبهشت” | سرسره

صدایی شبیه یک موسیقی. مانند ریزش باران و …. خورشید خانم در همان خواب و بیداری فهمید که زمان رفتن پسرش اردیبهشت است. اردیبهشت یکی از فرزندان خورشید خانم بود. او هر روز صبح خود را با نواختن دل‌ انگیزترین موسیقی‌ ها …

ذات الحروف

که نار پستان‌هاي سفت ترکيب مطلوب. و از مصدريت شير تو بود صبح که در مه. يا ناهيد و غبار صبحگاهي چکه مي‌کند آب قصه مي‌گويد: صورت پرنده تکه‌هاي صورتت از انحناي رنگ‌ها

قله سیالان، الموت به تنکابن – کوهنوردی، نشاط زندگیکوهنوردی …

در طول مسیر یک گروه 10-15 نفره از کوهنوردان نیشابور را دیدیم که صبح از عسل محله حرکت کرده و در مسیر قله سیالان بودند. در حالی که در مه پاکوب اصلی را گم کرده و از کف دره در حال حرکت بودند!

مد و مه – کاوشی در ذهن و زبان هرمان هسه / قربان عباسی

دلفریب و باریک میان بود وگیسو طلایی” هسه در پی بختیاری واقعی است از آن نوع اش که بتواند در آرامش خجسته اش لنگر اندازد و نیک می داند که این امکان پذیر نخواهد بود مگر اینکه”واپسین قطره درد های زمین از پارو فرو غلتد”. من این جمله را چون شرابی سکر آور در دل و جان حلول می بخشم و از هسه …

داستان کوتاه خلاق شین براری – ویرگول

چه چیز گیرایی داشت مردی که قوز کرده باشد لبه‌ی حوض، نزدیک غروب که رفتی دلم گرفت. در را باز کردم. طرح محوت را در کوچه دیدم. شبیه یک پری از خم کوچه گذشتی، غروب تلخی بود و مه غلیظ تر شده بود.

دل‌نوشته ابراهیم افشار برای پورحیدری فقید/ ترمه را بزن …

از قضا در همان روزها بود که منصورخان ـ که به لطف مستر جگیج (مربی اسبق تاجی‌ها در تهران) برای مربی‌گری به امارات رفته بود ـ برای مرخصی برگشت تهران و یک‌بار که دلش لک‌زده بود برای امجدیه و تیمش، آمد نشست روی سکوها که تمرین همبازی‌های سابقش را نگاه کند.

دریانوردی که در مه گم نمی‌شود…

اورهان پاموک این روزها دارد گام به شصت سالگی می‌گذرد،اورهان پاموک در کتاب استانبول نوشته که از کودکی تا بیست‌و‌دو سالگی علاقه‌ای شدید به نقاشی داشته و

شعربرفی – ژاویز

ما چه می‌کردیم در کولاک دل آشفته دمسرد؟! سیاوش کسرایی دنیا کوچک‌تر از آن است که گم شده‌ای را در آن یافته باشی هیچ کس اینجا گم نمی‌شود آدم‌ها به همان خونسردی که آمده‌اند چمدانشان را می‌بندند

به منصور خاکسار/ مجید نفیسی – شهروند

گاهی، تاریخ زیر شعر، گره گشاست. امروز “قصیده ی سفری در مه” را پیش رو داریم که در تابستان ۱۳۷۲ سروده شده. بیست و یک سال پیش از آن “کارنامه ی خون” از منصور خاکسار منتشر شد که امضای چریک های فدایی خلق را داشت. مقایسه این دو شعر نشان می دهد که شاعر در طی این مدت تغییر کرده و از …

درفک؛ جنگل فرشته ها – گردشگری سپاهان

و آنگاه که در انبوه درختان گم می‌شوی و خسته از سربالایی، در پی سرپناهی می‌گردی، همان لحظه‌ها که می‌پنداری هر چه هست جنگل است و درخت و شیب، دشتی زیبا به ناگاه آغوش می‌گشاید به رویت و در مه …

گزارش برنامه تالش، تير 1390

گزارش برنامه تالش، تیر 1390. از «آب‌بر» تا «آب‌رود» فقط آب بود و آب بود. اولین چیزی که در «آب‌بر» به چشم می‌آمد، وانت‌ نیسان‌های آبی رنگ بود که در همان یک خیابان اصلی شهر می‌رفتند و می‌آمدند.

تعابیر بلندمعصومین(ع) درباره فضیلت «درختکاری»- اخبار رسانه …

درخت، فرزند خاک است .پاییز که می آید، برگ هایش را کریمانه به خاک می بخشد تا تن سردش را بپوشاند ودر زمستان …

gooya news – News on Iran | اخبار ایران در …

اتومبیل‌ها بوق می‌زدند و ما می‌خندیدیم و جمیله می‌گفت: «انگار عروس می‌بریم.». همان خوابِ آبی که در‌نظرِ من از همه‌ی عروس‌های دنیا قشنگ‌تر بود و آن‌همه دوستش داشتم و هربار که به خانه‌ی حسین و جمیله می‌رفتم، آن‌قدر جلوش می‌ایستادم و نگاهش می‌کردم که …

بهترین رمان های عاشقانه ایرانی – عشق در دل اجتماع و سیاست …

مه البته گاه خوب بوده و خوب خواهد بود: شعر، لطیف، عطرآگین، خیال‌انگیز: «آنگاه که من کنار پل، ایستاده بودم، در قلب مه، با چند شاخه نرگس مرطوب، به انتظارتو، و تو در درون مه پیدا شدی، مه را شکافتی …

اندوه غول ها | آرش رضایی

29/01/2011 · اندوه غول ها. ژانویه 29, 2011 بدست آرش رضایی. هنوز فکر می کنم آن دو درخت کُنار که این همه سال یک لنگه پا ایستاده بودند و جاده و ماشین ها را نگاه می کردند آن روز سر جای همیشگی شان نبودند. روزی دو بار …

پرسه‌های مرگ در حوالی زن/ فایزه شکیبا – کافه داستان

در روایت کاتب از این زن هیچ عنصر زنانه‌ای وجود ندارد. شاید آن‌چه در اثر مطرح است هویت او ورای جنسیت است و چنین است که زن و مرد بودن تفاوتی ندارد. همان‌طور که قاتل یا پلیس بودن تفاوتی ندارد.

در‎‮ ‬بیدادگاه‮ ‬تبرها | ایران گلوبال

در‮ ‬آبان‮ ‬همان‮ ‬سال‮ ‬،‮ ‬69‮ ‬روز‮ ‬در‮ ‬بازداشت‮ ‬بودم‮ ‬که‮ ‬موقتاً‮ ‬با‮ ‬وثیقه‮ ‬آزاد‮ ‬شدم. … که‏‭ ‬در‭ ‬مه‭ ‬گم‭ ‬شده‭ ‬بود. … هدیه به « ستاره تمیزي » دوست هم …

داستانهای کوتاه و جذاب | ضیاءالصالحین

فرشته به ياد اولين خاطره اي که از او در ذهنم نقش بسته مي افتم. صورتش مثل ماه مي درخشيد و با چشمهاي سياهش خيره به من نگاه مي کرد.شبيه يک فرشته بود اگر چه آن زمان هنوز معني فرشته را نمي فهميدم.

تبعیدی‌ها، بخش ۱ – مطالب – شگفتزار

جاهایی که پرده رقیق‌تر شده، مه با پیچ و تابی که هوا در آن ایجاد می‌کند، خودش را نشان می‌دهد. … آب از لبه‌ی سقف یادگارسرا می‌چکید، ظاهر شد و بعد دوان‌دوان میان درخت‌ها گم شد. … همان شب بود …

gooya news :: culture : راه های بلند، داستانی از شکوه میرزادگی

همان طور که می خنديد گفت: بگو ديگر چه می خواهی. … در آن لحظه بود که صدايي ما را متوجه اصطبل راهوان کرد. … از زير سم هايش می گريزند و شکل جنگل می شوند، شکل رود می شوند، شکل درخت می شوند، شکل مه می …

هشت مارچ ، افغانستان ، مرد سالاری ، زن ستیزی و دیگر هیچ

که در سراب به خواب رفته اید من به تاج شهزاده ای می اندیشم و زیر سم های سپاه اعراب هنوز فریاد میزنم از من مپرس چرا مردان سرزمینم در مه گم میشوند ؟ و دختران باکره را حراج کرده اند

مد و مه – نوشتن از دل شرایطی که در آن قرار داشتم، نشأت …

در این بین او به عنوان یک نویسنده شکوفا شد. «نوشتن برایم یک اتفاق گاه و بی‌گاه بود. چیزی نبود که با خودم فکر کنم “من می‌خواهم نویسنده شوم” یا چیزی شبیه به آن.» با این وجود شرایط به نوعی مناسب بود.

راسل بنکز: «سارا کُول: یک‌جور داستان عاشقانه» – به ترجمه …

این‌که بگوییم دلداده‌های هم بودیم،‌ چیز زیادی از اتفاقی که افتاد روشن نمی‌کند؛ این‌که بگوییم دوست بودیم، حتا کمتر از آن چیزی را روشن می‌کند. نه، اگر قرار است همه چیز را بفهمم، باید همه چیز را بگویم، که شاید تا انتها …